یادداشت نوزدهم

همسرم ناراحت و عصبی برگشت خونه. کلی فکر کردیم که حالا باید چه کنیم. تمام راههای دریافت پول از ایران به کلی قطع بود و ما باید اجاره خونه امون رو پرداخت میکردیم. مبلغ کمی بعنوان پس انداز کنار گذاشته بودیم برای روز مبادا که اگه مشکلی برای ارسال پول پیش اومد تا مدت کوتاهی داشته باشیم اما اون مبلغ کفاف اونهمه هزینه رو نمیداد و اینکه ما اصلا تصور نمیکردیم چنین اتفاقات فاجعه باری در ایران و کشورهای همسایه ظرف مدت فقط دو سه ماه رخ بده. به هرحال مشکلمون رو با دکتر مطرح کردیم و اون بنده ی خدا هم کلی ناراحت شد و گفت:

این واقعا مشکل شماست و نه من و نه هیچکس دیگه ای نمیتونه کمکی بهتون بکنه. این گرفتاری طوری نیست که ظرف مدت کوتاهی حل بشه و یا موقتی باشه که مثلا من بخوام کمکی بهتون بکنم تا مشکل رفع بشه. این مشکلات اساسیه و به این زودیها حل نمیشه.

بهرحال از اونجا که دکتر یک انسان به تمام معنا بود، اون روز کلی با خودش کلنجار رفت و چند ساعت فکر کرد و بالاخره بهمون زنگ زد و گفت:

یه راه فعلا براتون هست.

گفتیم چه راهی؟

گفت: من میتونم اجاره سه ماه رو به ریال ازتون بگیرم. یه حساب بانکی دارم توی ایران که سالهاست باهاش کار زیادی ندارم و گاهی اوقات یه مبلغی کم و زیاد میکنم که بسته نشه ولی من اصلا ایران نمیرم و کاری اونجا ندارم که با این حسابم انجام بدم اما حالا شما میتونید برام معادل یورو اجاره اتون رو به ریال به حسابم بریزید که اگه رفتم ایران تا به مادرم که مریض احواله سری بزنم اون مبلغ رو خودم تبدیل به ارز کنم و با خودم بیارم. لااقل اینجوری مشکل اجاره شما تا سه ماه حل میشه و اون مبلغ پس اندازتون برای خرج خودتون و پسرتون استفاده میشه تا بعد ببینید اوضاع ارزی ایران چطور میشه. من فقط نگران پسرتون هستم و دلم نمیخواد برای خرج خوراک و رفت و امد و مدرسه اش مشکلی پیش بیاد و اون پسربچه غصه بخوره و ناراحت باشه. شما برای رفاه اون بچه اومدید نه اینکه بهش غصه بدید. وگرنه همون ایران که بهترین امکانات رو داشت. میدونم شما هم همه ی دغدغه اتون برای پسرتونه و نمیخوام از این بابت فکر و خیال داشته باشید.

خیلی ازش تشکر کردیم. واقعا نمیدونستیم چی بگیم. اینهمه لطف و محبت. اونم در اون شرایط. واقعا مرد بینظیری بود که با هیچ کلامی نمیشد توصیفش کرد. بلافاصله همسرم شماره حسابشو گرفت و در ایران معادل ریالی رو براش ریختیم و خیالمون از بابت رقم سنگین اجاره راحت شد. تا یکماه هیچ راهی برای ارسال پول نبود و ما فقط با همون ذخیره امون زندگی کردیم اما نگران. اخبار ایران رو دنبال میکردیم تا ببینیم بالاخره اربیل آزاد میشه و یا راهی برای تبادل ارز پیدا میکنیم. تا اینکه بالاخره تونستیم از طریق همون آژانس هواپیمایی که ما رو به قبرس آورده بود و کار ویزای توریستیمون رو انجام داده بود صحبت کنیم و مشکلمون رو بهش بگیم. اونا هم فردی رو در قبرس اما در شهر دیگه ای به ما معرفی کردند و گفتند اون شخص بیست ساله که ساکن قبرسه و برای ایرانیها ارز مبادله میکنه. باید به حسابش در ایران پول واریز کنید و بعد اون بیاد دم خونه و به شما یورو بده. البته چون ما شناخت کافی از اون فرد نداشتیم ترجیح دادیم که به حساب آژانس واریز کنیم که قطعا اونا هم ذینفع بودند و بعد اونا با اون فرد طرف حساب بشند. البته گفت که برای اینکار باید 5درصد به قیمت یوروی آزاد اضافه کنیم و بهشون بدیم. هر یورو 5درصد اضافه تر!!!! وقعا عجب وضع افتضاح و اسف باری! مسائل سیاسی اما بازخوردش واسه ما آدمای عادی!!! بهرحال این کار رو کردیم چون چاره ای دیگه وجود نداشت. تا پایان بهار تونستیم از این طریق ارز دریافت کنیم تا اینکه تابستان 97 قرار شد به ایران بیاییم تا هم پسرمون رو سورپرایز کنیم و کلی خوشحال بشه که خانواده رو دوباره میبینه و بهش خوش میگذره و هم خودمون بتونیم ارز بخریم و با خودمون ببریم که لااقل تا یکسال نیازی نداشته باشیم و به این مشکل برنخوریم. مخصوصا که اصلا نمیدونستیم قراره تا تابستان و بعد از آن چه اتفاقاتی در ایران و جهان رخ بده.

/ 1 نظر / 38 بازدید